ربيع بن أحمد الأخويني البخاري

173

هداية المتعلمين في الطب ( فارسى )

و كوى زذن و تير انداختن و « 1 » طبطات اعنى بهنه باختن و شمشير باختن « 2 » و آنج [ بدين ماند ] « 3 » . باز آنج با يار بوذ « 4 » جن كستى كرفتن « 5 » و سكندر زدن و كنده جستن « 6 » و فارح « 7 » خوردن و اين آن بوذ كه دو تن بشت با بشت بنهند و بغلهاء دست يك بديكر « 8 » اندر آرند و جن حمّال كاه اين مران را بردارذ « 9 » و كاه آن مرين « 10 » را بركيرذ هم‌جنين مىكنند كاه آن بر بشت اين بوذ ستان و كاه اين بر بشت ان بوذ ستان و بوذ كى اين هر دو تن « 11 » مر يك ديكر را كنار كيرند و كاه اين مر آن را از زمى « 12 » برگيرذ و كاه « 13 » آن مرين « 13 » را [ جنانك تركان كنند ] « 14 » . و اين بازيها كه كوذكان كنند اين « 15 » همه متقدمان نهاذه‌اند تا به كار دارند مردمان تا تنهاى ايشان درست باشذ بدين « 16 » رياضات و دختركان « 16 » يكى بازى كنند جنانك دو تن بيايند و دستهاى يك‌ديكر بكيرند اين دست راست آن كيرذ و آن دست راست اين « 17 » و اين دست چپ آن كيرذ و آن دست جپ اين ( f . 142 ) هر دو بر باى ايستاده « 18 » و هر يكى ازيشان خويشتن ستان بكشند و برگردند و بزفان جيزى مىكويند تا آن وقت كه مانده گردند و بسيار كونه رياضتست جن « 19 » ميدانى و حربوماليدنى « 19 » كه اكر همه « 20 » ياذ كنم دراز گردذ « 20 » . و اين رياضت بدان « 21 » بايسته است تا « 21 » فضول اغذيه از تن بيرون آرذ

--> ( 2 - 1 ) - ف : طاب طاب و بهنه باختن ( 2 ) - ب ه : بازى ( 3 ) - از « ف » افزوده شد . ( 4 - 3 ) - ف : يا با يار بود و ان . ( 5 ) - ف : بوذ ( 6 ) - ب ه : و معلق زدن ، صح ( 7 ) - ف : فارح . م : فارخ ( 8 ) - ف : بيك ديكر ( 9 ) - ف : « بردارذ » ندارذ ( 10 ) - ف : مر اين ( 11 ) - ف : افزوده . را ( 12 ) - ف : زمين ( 13 - 13 ) - ف : اين مران ( 14 ) - از « ب ه » و « م » افزوده شد ( 15 ) - ف : « اين » ندارد ( 16 - 16 ) - ف : رياضت و دختران ( 17 ) - ف : كيرذ ( 18 - 18 ) - ف : و هر دو تن بر پاى استاذه ( 19 - 19 ) - ف : « و حربوماليدنى » ندارد . م : حقق باليدين ( 20 - 20 ) - ف : را بكويم دراز شوذ ( 21 - 21 ) - ف : بايد تا